|
چهار قسم از آيات الهي
وَ قَالَ الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ ع كِتَابُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى أَرْبَعَةِ أَشْيَاءَ- عَلَى الْعِبَارَةِ وَ الْإِشَارَةِ وَ اللَّطَائِفِ وَ الْحَقَائِقِ فَالْعِبَارَةُ لِلْعَوَامِ وَ الْإِشَارَةُ لِلْخَوَاصِّ- وَ اللَّطَائِفُ لِلْأَوْلِيَاءِ وَ الْحَقَائِقُ لِلْأَنْبِيَاءِ ع
جامع الأخبار 41 الفصل الحادي و العشرون في القرآن
ترجمه : و فرمود ابو عبد اللَّه حسين بن على عليهما السلام كه بناء كتاب خدا چهار چيز است
1. بر عبارت
2. و اشارت
3. و لطائف
4. و حقايق
پس عبارت از براى عوامست و اشارت از خواص و لطائف از اوليا و حقايق از پيغمبران هفت هراس عظيم و نجات از آنها :
عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص حُبِّي وَ حُبُّ أَهْلِ بَيْتِي نَافِعٌ فِي سَبْعَةِ مَوَاطِنَ أَهْوَالُهُنَّ عَظِيمَةٌ عِنْدَ الْوَفَاةِ وَ فِي الْقَبْرِ وَ عِنْدَ النُّشُورِ وَ عِنْدَ الْكِتَابِ وَ عِنْدَ الْحِسَابِ وَ عِنْدَ الْمِيزَانِ وَ عِنْدَ الصِّرَاط أمالي
الصدوق 10 المجلس الثالث-فضائل الشيعة 6 الحديث 2
ترجمه : رسول خدا «ص» فرمود دوستى من و دوستى خاندانم در هفت موطن سودمند است كه هراسى عظيم دارند:
1. هنگام مرگ
2. و در گور،
3. وقت بر آمدن از قبر
4. و دريافت نامه اعمال
5. و نزد حساب
6. و پاى ميزان
7. و بر صراط
شرح :
تحرير المواعظ العددية 327 الفصل الأول مما روته الخاصة عن النبي صلى الله عليه و اله ص : 321
و قال النبيّ صلّى اللّه عليه و آله: أربعة يخرجون من القبور و يدخلون في النار بغير حساب: النائمون في الغداة، و الغافلون في العشيّات و المانعون الزكاة، و المصرّون في السيّئات
معرفت بيشتر به سوره اخلاص و10 معناي صمد :
قَالَ قَالَ الْبَاقِرُ حَدَّثَنِي أَبِي زَيْنُ الْعَابِدِينَ عَنْ أَبِيهِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ ع أَنَّهُ قَالَ الصَّمَدُ الَّذِي لَا جَوْفَ لَهُ وَ الصَّمَدُ الَّذِي بِهِ انْتَهَى سُؤْدَدُهُ وَ الصَّمَدُ الَّذِي لَا يَأْكُلُ وَ لَا يَشْرَبُ وَ الصَّمَدُ الَّذِي لَا يَنَامُ وَ الصَّمَدُ الَّذِي لَمْ يَزَلْ وَ لَا يَزَالُ قَالَ الْبَاقِرُ ع كَانَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَنَفِيَّةِ قَدَّسَ اللَّهُ رُوحَهُ يَقُولُ- الصَّمَدُ الْقَائِمُ بِنَفْسِهِ الْغَنِيُّ عَنْ غَيْرِهِ وَ قَالَ غَيْرُهُ الصَّمَدُ الْمُتَعَالِي عَنِ الْكَوْنِ وَ الْفَسَادِ وَ الصَّمَدُ الَّذِي لَا يُوصَفُ بِالتَّغَايُرِ قَالَ الْبَاقِرُ ع الصَّمَدُ السَّيِّدُ الْمُطَاعُ الَّذِي لَيْسَ فَوْقَهُ آمِرٌ وَ لَا نَاهٍ قَالَ وَ سُئِلَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ زَيْنُ الْعَابِدِينَ ع عَنِ الصَّمَدِ فَقَالَ الصَّمَدُ الَّذِي لَا شَرِيكَ لَهُ وَ لَا يَئُودُهُ حِفْظُ شَيْءٍ وَ لَا يَعْزُبُ عَنْهُ شَيْءٌ قَالَ وَهْبُ بْنُ وَهْبٍ الْقُرَشِيُّ قَالَ زَيْدُ بْنُ عَلِيٍّ ع الصَّمَدُ الَّذِي إِذا أَرادَ شَيْئاً قَالَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ وَ الصَّمَدُ الَّذِي أَبْدَعَ الْأَشْيَاءَ فَخَلَقَهَا أَضْدَاداً وَ أَشْكَالًا وَ أَزْوَاجاً وَ تَفَرَّدَ بِالْوَحْدَةِ بِلَا ضِدٍّ وَ لَا شَكْلٍ وَ لَا مِثْلٍ وَ لَا نِدٍّ وَ قَالَ وَهْبُ بْنُ وَهْبٍ الْقُرَشِيُّ سَمِعْتُ الصَّادِقَ ع يَقُولُ قَدِمَ وَفْدٌ مِنْ فِلَسْطِينَ عَلَى الْبَاقِرِ ع فَسَأَلُوهُ عَنْ مَسَائِلَ فَأَجَابَهُمْ ثُمَّ سَأَلُوهُ عَنِ الصَّمَدِ فَقَالَ ع تَفْسِيرُهُ فِيهِ- الصَّمَدُ خَمْسَةُ أَحْرُفٍ فَالْأَلِفُ دَلِيلٌ عَلَى إِنِّيَّتِهِ وَ هُوَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ وَ فِي ذَلِكَ تَنْبِيهٌ وَ إِشَارَةٌ إِلَى الْغَائِبِ عَنْ دَرْكِ الْحَوَاسِّ وَ اللَّامُ دَلِيلٌ عَلَى إِلَهِيَّتِهِ أَنَّهُ هُوَ اللَّهُ وَالْأَلِفُ وَ اللَّامُ مُدْغَمَانِ لَا يَظْهَرَانِ عَلَى اللِّسَانِ وَ لَايَقَعَانِ فِي السَّمْعِ وَ يَظْهَرَانِفِي الْكِتَابَةِ دَلِيلَانِ عَلَى أَنَّ إِلَهِيَّتَهُ بِلُطْفِهِ خَافِيَةٌ لَاتُدْرَكُ بِالْحَوَاسِّ وَ لَا تَقَعُ فِي لِسَانِ وَاصِفٍ وَ لَا أُذُنِ سَامِعٍ لِأَنَّ تَفْسِيرَ الْإِلَهِ هُوَ الَّذِي أَلِهَ الْخَلْقُ عَنْ دَرْكِ مَاهِيَّتِهِ وَ كَيْفِيَّتِهِ بِحِسٍّ أَوْ بِوَهْمٍ- لَا بَلْ هُوَمُبْدِعُ الْأَوْهَامِ وَ خَالِقُ الْحَوَاسِّ وَ إِنَّمَا يَظْهَرُ ذَلِكَ عِنْدَ الْكِتَابَةِ دَلِيلًا عَلَى أَنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ أَظْهَرَ رُبُوبِيَّتَهُ فِي إِبْدَاعِ الْخَلْقِ وَ تَرْكِيبِ أَرْوَاحِهِمُ اللَّطِيفَةِ فِي أَجْسَادِهِمُ الْكَثِيفَةِ فَإِذَا نَظَرَ عَبْدٌ إِلَى نَفْسِهِ لَمْ يَرَ رُوحَهُ كَمَا أَنَّ لَامَ الصَّمَدِ لَا تَتَبَيَّنُ وَ لَا تَدْخُلُ فِي حَاسَّةٍ مِنْ حَوَاسِّهِ الْخَمْسِ فَإِذَا نَظَرَ إِلَى الْكِتَابَةِ ظَهَرَ لَهُ مَا خَفِيَ وَ لَطُفَ فَمَتَى تَفَكَّرَ الْعَبْدُ فِي مَاهِيَّةِ الْبَارِي وَكَيْفِيَّتِهِ أَلِهَ فِيهِ وَ تَحَيَّرَوَ لَمْ تُحِطْ فِكْرَتُهُ بِشَيْءٍ يَتَصَوَّرُ لَهُ لِأَنَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ خَالِقُ الصُّوَرِ فَإِذَا نَظَرَإِلَى خَلْقِهِ ثَبَتَ لَهُ أَنَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ خَالِقُهُمْ وَ مُرَكِّبُ أَرْوَاحِهِمْ فِي أَجْسَادِهِمْ وَ أَمَّا الصَّادُ فَدَلِيلٌ عَلَى أَنَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ صَادِقٌ وَ قَوْلُهُ صِدْقٌ وَ كَلَامُهُ صِدْقٌ وَ دَعَا عِبَادَهُ إِلَى اتِّبَاعِ الصِّدْقِ بِالصِّدْقِ وَ وَعَدَ بِالصِّدْقِ دَارَ الصِّدْقِ وَ أَمَّا الْمِيمُ فَدَلِيلٌ عَلَى مُلْكِهِ وَ أَنَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الْمَلِكُ الْحَقُّ لَمْ يَزَلْ وَ لَا يَزَالُ وَ لَا يَزُولُ مُلْكُهُ وَ أَمَّا الدَّالُ فَدَلِيلٌ عَلَى دَوَامِ مُلْكِهِ وَ أَنَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ دَائِمٌ تَعَالَى عَنِ الْكَوْنِ وَ الزَّوَالِ بَلْ هُوَ عَزَّ وَ جَلَّ مُكَوِّنُ الْكَائِنَاتِ الَّذِي كَانَ بِتَكْوِينِهِ كُلُّ كَائِن
معاني الأخبار 8 باب معنى الصمد ..... ص : 6
ترجمه : وهب قرشى از امام صادق عليه
السلام روايت كرده كه فرمود: پدر بزرگوارم از پدرش امام سجاد و او از پدر گراميش حسين بن على عليهما السّلام نقل كرده كه فرمود:
«صمد» آن كسى است كه اندرونش خالى نيست، و در منتها درجه كمال و بلندمرتبگى است، و «صمد» آن است كه نه مىخورد و نه مىآشامد و نه مىخوابد (يعنى آنكه به اين قبيل صفات نيازمند نباشد) و «صمد» آن خدائى است كه همواره بوده و هست و خواهد بود.
شرح :
امام باقر عليه السلام فرمود: محمّد بن حنفيّه- قدّس اللَّه روحه- در معنى «صمد» چنين مىگويد: «صمد» قائم بذات خود بوده و از ديگرى بىنياز است و ديگرى گفته است: صمد آن كسى است كه از عالم طبيعت و عناصر و مواليد (كه رو به زوال مىروند) و تغيير و تغيّر برتر است و «صمد» آن كس است كه ثابت بوده و دگرگونى در او راه ندارد.
و نيز امام باقر عليه السلام فرمود:
الصّمد مهترى است كه تمامى مخلوقات فرمانبر اويند و بس، و دستور دهنده و نهىكنندهاى ما فوق او نيست.
گويد: و از حضرت زين العابدين عليه السلام از معنى «صمد» پرسيدند فرمود:
«صمد» آن كس است كه برايش همتائى نباشد، و نگهدارى چيزى او را در مشقّت و رنج نيندازد، هيچ چيز از وى پنهان نگردد.
وهب قريشى گويد: زيد فرزند امام سجّاد عليه السلام فرمود:
«صمد» خداوند مقتدرى است كه هر گاه خواسته باشد چيزى را پديد آورد همين كه فرمان دهد: ايجاد شو! بوجود آيد (بصرف فرمان)، و صمد خداوندى است كه تمامى پديدهها را (بدون اين كه
سابقهاى داشته باشند و بىآنكه براى ساختمان وجود آنها از مادّه موجودى استفاده نمايد) به قدرت خود آفريده و ضدّ يك ديگر، و به چهرههايى بر خلاف هم قرار داده، و هر نوع را جفت و همتا خلق كرده، و فقط اوست كه يكتا و بدون انباز است و شكل و تركيبى ندارد و همتا و همانندى برايش نيست.
تفسير صمد با 5 حرف خودش :
و همان راوى گويد: از حضرت صادق عليه السلام شنيدم كه فرمود: گروهى ازمردم فلسطين به محضر پدرم امام باقر عليه السلام شرفياب شدند و مطالبى از آن بزرگوار پرسيدند كه پاسخ دادند، سپس از مفهوم «الصّمد» (در سوره اخلاص) سؤال كردند، فرمود توضيح آن در خودش نهفته است، زيرا «الصّمد» داراى پنج حرف است و هر يك معناى خاصّى دارد كه دلالت بر كمال او دارد،
1. نخستين حرفش «ألف» نشانگر تحقّق ذات خداوند است و آيه شريفه «شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ» (خدا گواهى داده و مىدهد كه معبود بر حقّى جز او نيست- آل عمران 18) هم بيانگر همين معنى است.
و اين نكته را روشن و مشخّص مىنمايد كه ذات پروردگار به هيچ كدام از حواسّ پنجگانه (1- حسّ شنوايى، 2- حسّ بويايى، 3- حسّ چشائى، 4- حسّ لامسه، 5- حسّ بينائى. كه جمع حاسّه مىباشد و بمعنى قوّه مدركه است) ادراك نمىگردد.
2. حرف دوّم آن «لام» است كه نمودار الهيّت اوست يعنى كه «اللَّه» ذات (واجب الوجود) مستجمع همه صفات و كمالات است و غير از او هر چه هست ممكن الوجود است و «الف و لام» آن همچنان كه در صاد «الصّمد» ادغام گشتهاند (و صداى «اللَّه» به صاد الصّمد مىخورد) نه بر زبان آشكار گردند و نه آهنگشان در گوش طنين افكند و تنها بر صفحه نوشته شده هويدا گردند، ذات پروردگار هم به سبب لطافت و دقيق بودنش از هر ديدى پنهان است و حواسّ بدان دسترسى ندارد.
(گرچه فطرت اوّليّه و بىآلايش انسان بدون هيچ نام و عنوان و تشبيه و تكثير وجود مبدأ را در مىيابد ولى) هيچ زبانى قادر به تعريف وى نيست تا اوصاف او را بيان كند، و هيچ گوشى توان شنيدن اوصاف او را ندارد، زيرا «اله» از «وله» به معناى تحيّر مشتق گرديده و تفسيرش آنست كه خرد مخلوقات از پى بردن به ماهيّت و كيفيّت ذات مقدّس او، با هر يك از حواسّ و يا وهم ناتوان و سرگردان است. بله، او برتر از افق انديشه بشر كه از اوهام شرك زا تيره و تار گشته، مىباشد و قواى مدركه نيز آنچه را خدا پندارند مخلوق نفس است نه خالق نفوس، بلكه او پديد آوردنده خيالات و آفريننده قواى مدركه است. و آشكار بودن «ال» در كتابت دلالت دارد بر اين كه خداوند اقتدار خود را در آفريدگان خويش و جهان هستى كه كتاب تكوين اويند نشان داده زيرا كه آنها را بدون بكار گرفتن مادّه يا ابزارى اختراع كرده و روانهاى لطيف و رقيق آنان را در كالبدهاى غليظشان آميخته است، (در عالم ظهور) اگر شخصى بخواهد بر روان خود كه آشكار نيست بنگرد قادر به ديدن آن نخواهد بود همچنان كه «لام الصّمد» در نوشته ظاهر و هويدا مىشود و در تلفّظ آشكار نمىگردد و به هيچ يك از حواسّ پنجگانه درك نمىشود، و چون به نوشته آن بنگرد آنچه را كه در گفته و گوش اثرى از آن نبود به وضوح مىبيند، جلوه ربوبيّت و اقتدار ذات بارى تعالى را هم كه به سبب لطافتش حواسّ قابليّت درك آن را ندارند، در صفحه جهان خلقت كه كتاب تكوين خداست بروشنى مىتوان ديد و از آن به وجودش پى برد. در نتيجه هر گاه بندهاى در باره يافتن حقيقت ذات آفريدگار و چگونگى او بينديشد، واله و سرگردان و در مه متراكمى از خيالات شركزا گرفتارمىشود، و انديشهاش به نقشى دست نمىيابد كه بتواند با قلم وهم و انديشه ذات خدا را در پرده ذهن خود ترسيم نمايد (ودر برابر عدسى چشم خود قرارش دهد) زيرا اوپديد آورنده شكلهاست (حتى همان صورتى را كه از او در نظر بگيرد) بلكه بايد تلسكوپ انديشه خود را بر روى صفحه جهان خلقت بيندازد و در كيفيّت و شگفتيهاى آفرينش تفكّر نمايد و از خود بپرسد كه آفريننده آنها كيست؟ مسلّما برايش ثابت مىشود كه خدا آنها را پديد آورده و روانشان را در كالبد آنان آميخته است.
3. اما «صاد» صدق خداوند است، يعنى گفتارش راست و درست، و نويدها و بيمهايش بىتخلف بوده، و به بندگان فرمان داده است كه حقيقتا پيرو صدق و درستكارى باشند نه از روى ريا و خدعه، «ص» نشانه آنست كه در دادگاه روز جزا، رأى نهائى در باره پاداش و كيفر كردارشان بدرستى و عدالت صادر خواهد شد.
4. امّا «ميم» دليل بر ملك و سلطنت اوست، واينكه وى زمامدار بر حقّى مىباشد كه همواره بوده و هست و خواهد بود، و حكومتش زوال ناپذير است.
5. و «دال» بيانگر دوام و پايدارى حكومت وملك اوست و خود جاودانه است، و هستى اوبرتر از آنست كه دستخوش تغييرات عالم هستى و فنا گردد، هرگز، بلكه او هستى بخش تمام عالم خلقت است و هر جاندارى به سبب هستى بخش بودن اوست كه زنده است
:: پنهان شدن چهار چيز در چهار چيز :
عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الْبَاقِرِ عَنْ أَبِيهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع قَالَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَخْفَى أَرْبَعَةً فِي أَرْبَعَةٍ أَخْفَى رِضَاهُ فِي طَاعَتِهِ فَلَا تَسْتَصْغِرَنَّ شَيْئاً مِنْ طَاعَتِهِ فَرُبَّمَا وَافَقَ رِضَاهُ وَ أَنْتَ لَا تَعْلَمُ وَ أَخْفَى سَخَطَهُ فِي مَعْصِيَتِهِ فَلَا تَسْتَصْغِرَنَّ شَيْئاً مِنْ مَعْصِيَتِهِ فَرُبَّمَا وَافَقَ سَخَطُهُ مَعْصِيَتَهُ وَ أَنْتَ لَا تَعْلَمُ وَ أَخْفَى إِجَابَتَهُ فِي دَعْوَتِهِ فَلَا تَسْتَصْغِرَن شَيْئاً مِنْ دُعَائِهِ فَرُبَّمَا وَافَقَ إِجَابَتَهُ وَ أَنْتَ لَا تَعْلَمُ وَ أَخْفَى وَلِيَّهُ فِي عِبَادِهِ فَلَا تَسْتَصْغِرَنَّ عَبْداً مِنْ عَبِيدِ اللَّهِ فَرُبَّمَا يَكُونُ وَلِيَّهُ وَ أَنْتَ لَا تَعْلَم
الخصال ج1 209 إن الله تبارك و تعالى
أخفى أربعة في أربعة ترجمه : امام حسين عليه السلام فرمود: راستى كه خداى تبارك و تعالى چهار چيز را در چهار چيز پنهان نموده :
1. خوشنودى خود را در ميان طاعتها پس هيچ طاعتى را كوچك مشمار كه بسا خوشنودى خداوند در همان باشد و تو ندانى
2. و خشم خود را در ميان گناهان پنهان كرده پس هيچ گناهى را كوچك مپندارد كه شايد خشم خدا در همان باشد و تو ندانى
3. و اجابت خويش را در ميان دعاهايش پنهان نموده پس هيچ دعائى را كوچك مدار كه بساهمان دعاى مستجاب باشد و تو ندانى
4. ولى خود را در ميان بندگان خود پنهان داشته پس بهيچ بندهاى از بندگان خدا با چشم حقارت منگر كه شايد همان ولى خدا باشدو تو ندانى.
شرح :در مورد چهارم كه در باره بنده و ولي خدا است لازم است به حديث زير توجه كنيم كه يكي از احاديثي كه علامات بنده مومن را بيان فرموده حديث زير است :
عَنْ طَاوُسِ بْنِ الْيَمَانِ قَالَ سَمِعْتُ عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ ع يَقُولُ عَلَامَاتُ الْمُؤْمِنِ خَمْسٌ قُلْتُ وَ مَا هُنَّ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ قَالَ: الْوَرَعُ فِي الْخَلْوَةِ وَالصَّدَقَةُ فِي الْقِلَّةِ وَالصَّبْرُ عِنْدَ الْمُصِيبَةِ وَالْحِلْمُ عِنْدَ الْغَضَبِوَالصِّدْقُ عِنْدَ الْخَوْف
الخصال ج1 269 علامات المؤمن خمس ..... ص : 269
ترجمه : طاوس يمانى گويد: شنيدم از امام زين العابدين عليه السّلام كه ميفرمود نشانههاى مؤمن پنج است عرض كردم يا ابنرسول اللَّه آن پنج نشانه كدام است؟
1. فرمود پرهيزكارى در خلوت
2. و صدقه دادن در تنگدستى
3. و شكيبائى در ناگوارى
4. و بردبارى در حال خشم
5. و راست گفتن بهنگام ترس.
:: سير نشدن چهار چيز از چهار چيز:
حَدَّثَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ ع قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع لِلشَّامِيِّ الَّذِي سَأَلَهُ عَنِ الْمَسَائِلِ فِي جَامِعِ الْكُوفَةِ أَرْبَعَةٌ لَا يَشْبَعْنَ مِنْ أَرْبَعَةٍ أَرْضٌ مِنْ مَطَرٍ وَ أُنْثَى مِنْ ذَكَرٍ وَ عَيْنٌ مِنْ نَظَرٍ وَ عَالِمٌ مِنْ عِلْم
الخصال ج 1 222 أربعة لا يشبعن من أربعة ..... ص : 221:
ترجمه : حسين بن على (ع) فرمود: مردى از اهل شام در مسجد جامع كوفه سؤالاتى از امير المؤمنين كرد حضرت ضمن پاسخ پرسشهاى او فرمود: چهار چيز از چهار چيز سير نگردند:
1. زمين از باران 2. چشم از نگاه 3. ماده از نر 4. ، دانشمند از دانش. .
:: برتري امام امير المومنين علي عليه السلام
از 124 هزار پيامبر صلوات الله عليه اجمعين :ِ
عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع عَنِ النَّبِيِّ ص قَالَ خَلَقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مِائَةَ أَلْفِ نَبِيٍّ وَ أَرْبَعَةً وَ عِشْرِينَ أَلْفَ نَبِيٍّ أَنَا أَكْرَمُهُمْ عَلَى اللَّهِ وَ لَا فَخْرَ وَ خَلَقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مِائَةَ أَلْفِ وَصِيٍّ وَأَرْبَعَةً وَ عِشْرِينَ أَلْفَ وَصِيٍّ فَعَلِيٌّ أَكْرَمُهُمْ عَلَى اللَّهِ وَ أَفْضَلُهُم
الخصال ج2 641
ترجمه : رسول خدا (ص) فرمود خداى عز و جل يك صد و بيست و چهار هزار پيغمبر آفريد كه من نزد خداوند از همه آنان گراميترم و اين سخن نه از روى مباهات ميگويم و خداوند عز و جل يك صد و بيست و چهار هزار جانشين براى پيغمبران آفريد و على عليه السّلام از همه آنان نزد خداوند گرامىتر و با فضيلتتر است
ثواب زيارت امام حسين عليه السلام از 90 حج از حجهاي رسول صلي الله عليه و آله ) كامل الزيارات: عن أبي عبد اللّه عليه السّلام قال: كان الحسين بن علي عليه السّلام ذات يوم في حجر النبي صلّى اللّه عليه و آله يلاعبه و يضاحكه فقالت عايشة: يا رسول اللّه ما أشد إعجابك بهذا الصبي؟ فقال لها: ويلك و كيف لا احبه و لا اعجب به و هو ثمرة فؤادي و قرة عيني أما إن امتي ستقلته فمن زاره بعد وفاته كتب اللّه له حجّة من حججي. قالت: يا رسول اللّه حجّة من حججك؟ قال: نعم و حجّتين من حججي قالت: يا رسول اللّه حجّتين من حججك؟ قال: نعم و أربعة قال فلم تزل تزاده و يزيد و يضعف حتّى بلغ تسعين حجّة من حجج رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله بأعمارها. درر الأخبار با ترجمه متنعربى 694 المزار منتخبات الجزء الثامن و التسعين من بحار الأنوار ترجمه : كامل الزيارات:
حضرت امام صادق عليه السّلام، فرمود: حسين بن على عليه السّلام روزى در دامان رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله بود حضرت با او بازى مىكرد و او را مىخنداند عايشه عرض كرد: يا رسول اللَّه چه قدر از اين بچه خوشت مىآيد؟ فرمودند: واى بر تو چگونه او را دوست ندارم و از او خوشم نيايد و او ميوه دل من، و روشنى چشم من است، آگاه باش امّت من او را خواهند كشت، هر كس او را بعد از شهادتش زيارت كند، خدا برايش حجى از حجهاى مرا مىنويسد، عرض كرد: يا رسول اللَّه يك حج از حجهاى ترا فرمود: بلى و دو حج از حجهاى مرا، عرض كرد: يا رسول اللَّه دو حج از حجهاى شما را؟ فرمود: بلى و چهار حج از حجهاى مرا، مدام عايشه فكر مىكرد اين ثواب زياد است. حضرت زياد مىكرد و دو برابر مىفرمود تا به نود حج از حجهاى رسول خدا رسيد با عمرههاى آنها ترك نكردن پنج كار تا آخر عمر (ساده زيستي ) :
عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص خَمْسٌ لَا أَدَعُهُنَّ حَتَّى الْمَمَاتِ الْأَكْلُ عَلَى الْحَضِيضِ مَعَ الْعَبِيدِ وَ رُكُوبِيَ الْحِمَارَ مُؤْكَفاً وَ حَلْبِيَ الْعَنْزَ بِيَدِي وَ لُبْسُ الصُّوفِ وَ التَّسْلِيمُ عَلَى الصِّبْيَانِ لِيَكُونَ ذَلِكَ سُنَّةً مِنْ بَعْدِي
علل الشرائع ج1 130 108 باب علة تسليم النبي ص على الصبيان عيون أخبار الرضا عليه السلام ج2 81 32 باب في ذكر ما جاء عن الرضا ع من العلل .....
ترجمه : حديث كردند ما را ... از حضرت رضا از آباء كرام خود عليهم السّلام كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله ميفرمود: پنج چيز است كه تا آخرين لحظات عمر ترك نميكنم
اول- غذا خوردن روى زمين (بدون فرش) با غلامان (و خدمتكاران خانه). دوم- سوار شدن بر الاغ كه فقط پالان داشته باشد (كه تشك و پتو و زين و غير ذلك را حتما لازم نميدانم كه روى الاغ باشد تا سوار شوم). سوم- دوشيدن بز (و گوسفند و شتر و گاو) را با دست خودم.چهارم- پوشيدن لباس پشمين پنجم- سلام كردن بر اطفال تا اين رويه سنت باشد بعد از من (كه مسلمانان عمل كنند).
درخواست پنج خصلت براي علي عليه السلام :
عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص يَا عَلِيُّ إِنِّي سَأَلْتُ رَبِّي عَزَّ وَ جَلَّ فِيكَ خَمْسَ خِصَالٍ فَأَعْطَانِي أَمَّا أَوَّلُهَا فَإِنِّي سَأَلْتُهُ أَنْ تَنْشَقَّ الْأَرْضُ عَنِّي وَ نفض [أَنْفُضَ التُّرَابَ عَنْ رَأْسِي وَ أَنْتَ مَعِي فَأَعْطَانِي وَ أَمَّا الثَّانِيَةُ فَإِنِّي سَأَلْتُهُ أَنْ يَقْضِيَ عِنْدَ كِفَّةِ الْمِيزَانِ وَ أَنْتَ مَعِي فَأَعْطَانِي وَ أَمَّا الثَّالِثَةُ فَسَأَلْتُ رَبِّي عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ يَجْعَلَكَ حَامِلَ لِوَائِي وَ هُوَ لِوَاءُ اللَّهِ الْأَكْبَرُ عَلَيْهِ مَكْتُوبٌ الْمُفْلِحُونَ هُمُ الْفَائِزُونَ بِالْجَنَّةِ فَأَعْطَانِي وَ أَمَّا الرَّابِعَةُ فَإِنِّي سَأَلْتُهُ أَنْ تَسْقِيَ أُمَّتِي مِنْ حَوْضِي فَأَعْطَانِي وَ أَمَّا الْخَامِسَةُ فَإِنِّي سَأَلْتُهُ أَنْ يَجْعَلَكَ قَائِدَ أُمَّتِي إِلَى الْجَنَّةِ فَأَعْطَانِي وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي مَنَّ عَلَيَّ بِه
ترجمه : حضرت رضا (ع) بتوسط آباء امجاد خود از حضرت امير المؤمنين (ع) روايت كرده كه آن جناب فرمود رسول خدا فرمود يا على من ازپروردگار در حق تو پنج خصلت خواهش كردم وخدا بمن عطا فرمود.
1. سؤال كردم كه چون زمين منشق شود و من سر از قبر برآرم و غبار از سر خودم پاك كنم توبا من باشى حقتعالى اين خواهش را قبول فرمود.
2. مسألت كردم كه چون نزد كفه ميزان بايستم تو با من باشى حقتعالى اجابت كرد.
3. از پروردگار سؤال كردم كه ترا حايل لواء و رايت من قرار دهد در آخرت و آن لواء اكبراست كه بر آن نوشته است:المفلحون الفائزون بالجنة اين خواهش را بمن عطا كرد
.4. مسألت كردم كه تو سيراب كنى امت مرا ازحوض من حقتعالى قبول فرمود.
5. پنجم آنكه از خدا مسألت كردم كه تو كشنده باشى امت مرا بسوى بهشت حقتعالى قبول فرمود.
پس حمد مخصوص خدائى است كه منت گذاشت بر من بوجود تو.پرسش پنج سوال :
سَأَلَ شَامِيٌّ الْحَسَنَ بْنَ عَلِيٍّ ع فَقَالَ كَمْ بَيْنَ الْحَقِّ وَالْبَاطِلِ فَقَالَ أَرْبَعُ أَصَابِعَ فَمَا رَأَيْتَ بِعَيْنِكَ فَهُوَالْحَقُّ وَ قَدْ تَسْمَعُ بِأُذُنَيْكَ بَاطِلًا كَثِيراً وَ قَالَ كَمْ بَيْنَ الْإِيمَانِ وَ الْيَقِينِ فَقَالَ أَرْبَعُ أَصَابِعَ الْإِيمَانُ مَا سَمِعْنَاهُ وَ الْيَقِينُ مَا رَأَيْنَاهُ قَالَ وَ كَمْ بَيْنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ قَالَ دَعْوَةُ الْمَظْلُومِ وَ مَدُّ الْبَصَرِ قَالَ كَمْ بَيْنَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ قَالَ مَسِيرَةُ يَوْمٍ لِلشَّمْس قال: فما عزّ المرء؟ قال: استغناؤه عن الناس، قال: فما أقبح شيء؟ قال: الفسق في الشيخ قبيح، و الحدة في السلطان قبيحة، و الكذب في ذي الحسب قبيح، و البخل في ذي الغناء، و الحرص في العالم، قال: صدقت يا ابن رسول اللّه.
بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار ج 43 357 باب 16 مكارم أخلاقه وعمله و علمه و فضله و شرفه و جلالته و نوادر
احتجاجاته صلوات الله عليه ترجمه : الكفاية: يحيى بن نعمان گفت: نزد حضرت حسين عليه السّلام بودم كه عربى به حضورش وارد شد به صورتش نقاب داشت و سبزه رو و گندمگون بود سلام داد و حضرت، جواب سلام او را داد، گفت: يا ابن رسول اللَّه مسألهاى دارم، فرمود: مسألهات را بگو،
1. گفت: بين ايمان و يقين چه قدر فاصله است؟ فرمود: به اندازه چهار انگشت، عرض كرد: چگونه؟ فرمود: ايمان چيزى است كه آن را شنيدهايم و يقين چيزى است كه آن را ديدهايم و بين چشم و گوش چهار انگشت فاصله است،
2. عرض كرد: بين آسمان و زمين چه فاصلهاى است؟ فرمود: دعائى است كه به اجابت برسد،
3. عرض كرد: بين مشرق و مغرب چه فاصلهاى است؟ فرمود: سير يك روزه خورشيد،
4. عرض كرد: عزت مرد در چيست؟ فرمود:بىنيازى او از مردم عزت اوست.
5. گفت: قبيحترين چيز چيست؟ فرمود: فسق ازپيرمرد.قبح و تندخويى از فرمانروا قبيح است و دروغ از كسى كه شرف دارد قبيح است وبخل ثروتمند و حرص اهل دانش قبيح است. عرض كرد: راست گفتى اى فرزند رسول خدا قدر معرفت و پاسخ به سه سوال :
فِي كِتَابٍ لَهُ فِي مَقْتَلِ آلِ الرَّسُولِ- أَنَّ أَعْرَابِيّاً جَاءَ إِلَى الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ ع فَقَالَ- يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ قَدْ ضَمِنْتُ دِيَةً كَامِلَةً وَ عَجَزْتُ عَنْ أَدَائِهِ- فَقُلْتُ فِي نَفْسِي أَسْأَلُ أَكْرَمَ النَّاسِ- وَ مَا رَأَيْتُ أَكْرَمَ مِنْ أَهْلِ بَيْتِ رَسُولِ اللَّهِ ص- فَقَالَ الْحُسَيْنُ يَا أَخَا الْعَرَبِ أَسْأَلُكَ عَنْ ثَلَاثِ مَسَائِلَ- فَإِنْ أَجَبْتَ عَنْ وَاحِدَةٍ أَعْطَيْتُكَ ثُلُثَ الْمَالِ- وَ إِنْ أَجَبْتَ عَنِ اثْنَتَيْنِ أَعْطَيْتُكَ ثُلُثَيِ الْمَالِ- وَ إِنْ أَجَبْتَ عَنِ الْكُلِّ أَعْطَيْتُكَ الْكُلَّ- فَقَالَ الْأَعْرَابِيُّ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ أَ مِثْلُكَ يَسْأَلُ عَنْ مِثْلِي- وَ أَنْتَ مِنْ أَهْلِ الْعِلْمِ وَ الشَّرَفِ- فَقَالَ الْحُسَيْنُ ع بَلَى سَمِعْتُ جَدِّي رَسُولَ اللَّهِ ص- يَقُولُ الْمَعْرُوفُ بِقَدْرِ الْمَعْرِفَةِ فَقَالَالْأَعْرَابِيُّ- سَلْ عَمَّا بَدَا لَكَ فَإِنْ أَجَبْتُ وَ إِلَّا تَعَلَّمْتُ مِنْكَ- وَ لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ- فَقَالَ الْحُسَيْنُ ع أَيُّ الْأَعْمَالِ أَفْضَلُ- فَقَالَ الْأَعْرَابِيُّ الْإِيمَانُ بِاللَّهِ- فَقَالَ الْحُسَيْنُ ع فَمَا النَّجَاةُ مِنَ الْمَهْلَكَةِ- فَقَالَ الْأَعْرَابِيُّ الثِّقَةُ بِاللَّهِ- فَقَالَ الْحُسَيْنُ ع فَمَا يُزَيِّنُ الرَّجُلَ- فَقَالَ الْأَعْرَابِيُّ عِلْمٌ مَعَهُ حِلْمٌ فَقَالَ فَإِنْ أَخْطَأَهُ ذَلِكَ- فَقَالَ مَالٌ مَعَهُ مُرُوءَةٌ فَقَالَ فَإِنْ أَخْطَأَهُ ذَلِكَ- فَقَالَ فَقْرٌ مَعَهُ صَبْرٌ فَقَالَ الْحُسَيْنُ ع- فَإِنْ أَخْطَأَهُ ذَلِكَ فَقَالَ الْأَعْرَابِيُّ- فَصَاعِقَةٌ تَنْزِلُ مِنَ السَّمَاءِ وَ تُحْرِقُهُ فَإِنَّهُ أَهْلٌ لِذَلِكَ- فَضَحِكَ الْحُسَيْنُ ع وَ رَمَى بِصُرَّةٍ إِلَيْهِ فِيهِ أَلْفُ دِينَارٍ- وَ أَعْطَاهُ خَاتَمَهُ وَ فِيهِ فَصٌّ قِيمَتُهُ مِائَتَا دِرْهَمٍ- وَ قَالَ يَا أَعْرَابِيٌّ أَعْطِ الذَّهَبَ إِلَى غُرَمَائِكَ- وَ اصْرِفِ الْخَاتَمَ فِي نَفَقَتِكَ فَأَخَذَ الْأَعْرَابِيُّ- وَ قَالَ اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَهُ الْآيَة( انعام -1240 )
بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار ج44 197 باب 26 مكارم أخلاقه وجمل أحواله و تاريخه و أحوال أصحابه صلوات الله عليه جامع الأخبار 137 الفصل السادس و التسعون في حق السائل تحرير المواعظ العددية 310 الفصل الثامن كلام الأنبياء و الزهاد و الحكماء
ترجمه : در كتاب جامع الاخبار مينگارد:
اعرابى نزد امام حسين عليه السّلام آمد و گفت: يا بن رسول اللَّه! من ضامن يك ديه كامل شدهام و از پرداخت آن عاجزم. با خويشتن گفتم: بايد از كريمترين مردم سؤال نمايم و كريمتر از اهل بيت رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم نديدهام. امام حسين عليه السّلام فرمود: اى برادر عرب! من از تو سه موضوع را جويا ميشوم، اگر يكى از آنها را جواب بگوئى يك سوم ديهاى را كه گفتى بتو عطا مينمايم. اگر جواب دو موضوع را بگوئى دو قسمت آن ديه را بتو ميدهم. اگر جواب كليه آنها را بگوئى من كليه آن ديه را بتو مىپردازم. اعرابى گفت: يا بن رسول اللَّه! آيا مثل تو شخصيتى كه از خاندان علم و شرف ميباشى از مثل من شخصى كه عوام هستم پرسش مينمائى!؟ امام عليه السّلام فرمود:
آرى از جدم پيغمبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم شنيدم ميفرمود: بايد به هر كسى بقدر معرفتش عطا كرد. اعرابى گفت: از آنچه كه در نظر دارى پرسش نما! اگر توانستم كه جواب ميگويم و الا از شما ياد ميگيرم و لا قوة الا باللَّه! امام حسين فرمود:
1. كدام اعمال افضل است؟ اعرابى: ايمان بخدا.
2. امام عليه السّلام: طريق نجات از هلاكت چيست؟ اعرابى: اعتماد بخدا.
3. امام حسين: چه صفتى باعث زينت مرد مىشود؟ اعرابى: علم و دانشى كه با حلم باشد.
امام عليه السّلام: اگر اين صفت را نداشته باشد؟
اعرابى: ثروتى كه با جوانمردى توام باشد.
امام حسين: اگر اين هم نباشد؟
اعرابى: فقر و تنگدستى كه با صبر همراه باشد.
امام عليه السّلام اگر اين را نيز نداشته باشد؟
اعرابى: صاعقهاى از آسمان نازل شود و او را بسوزاند، زيرا كه وى اهليت اين بلا را خواهد داشت.
امام حسين عليه السّلام خنديد و يك كيسه پولى كه حاوى هزار اشرفى بود به وى عطا فرمود و انگشتر خويشتن را كه نگين آن دويست درهم قيمت داشت نيز به او بخشيد و فرمود: اى اعرابى! اين اشرفىها را در عوض ديه بپرداز و اين انگشتر را بمصرف مخارجات خويشتن برسان! اعرابى پس از اينكه اين بخشش را گرفت گفت: خدا بهتر ميداند كه مقام پيامبرى را در چه خاندانى قرار دهد!
:: سخن 51 حيوان و ذكر و تسبيح آنها :
عَنِ الْحُسَيْنِ ع أَنَّهُ قَالَ:
1. إِذَا صَاحَ النَّسْرُ فَإِنَّهُ يَقُولُ يَا ابْنَ آدَمَ عِشْ مَا شِئْتَ فَآخِرُهُ الْمَوْتُ
2. وَ إِذَا صَاحَ الْبَازِي يَقُولُ يَا عَالِمَ الْخَفِيَّاتِ وَ يَا كَاشِفَ الْبَلِيَّاتِ
3. وَ إِذَا صَاحَ الطَّاوُسُ يَقُولُ مَوْلَايَ ظَلَمْتُ نَفْسِي وَ اغْتَرَرْتُ بِزِينَتِي فَاغْفِرْ لِي
4. وَ إِذَا صَاحَ الدُّرَّاجُ يَقُولُ الرَّحْمَنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى
5. وَ إِذَا صَاحَ الدِّيكُ يَقُولُ مَنْ عَرَفَ اللَّهَ لَمْ يَنْسَ ذِكْرَهُ
6. وَ إِذَا قَرْقَرَتِ الدَّجَاجَةُ تَقُولُ يَا إِلَهَ الْحَقِّ أَنْتَ الْحَقُّ وَ قَوْلُكَ الْحَقُّ يَا اللَّهُ يَا حَقُ
7. وَ إِذَا صَاحَ الْبَاشَقُ يَقُولُ آمَنْتُ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ
8. وَ إِذَا صَاحَتِ الحداء [الْحِدَأَةُ تَقُولُ تَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ تُرْزَقْ
9. وَ إِذَا صَاحَ الْعُقَابُ يَقُولُ مَنْ أَطَاعَ اللَّهَ لَمْ يَشْقَ
10. وَ إِذَا صَاحَ الشَّاهِينُ يَقُولُ سُبْحَانَ اللَّهِ حَقّاً حَقّاً
11. وَ إِذَا صَاحَتِ الْبُومَةُ يَقُولُ الْبُعْدُ مِنَ النَّاسِ أُنْسٌ
12. وَ إِذَا صَاحَ الْغُرَابُ يَقُولُ يَا رَازِقُ ابْعَثِ الرِّزْقَ الْحَلَالَ
13. وَ إِذَا صَاحَ الْكُرْكِيُّ يَقُولُ اللَّهُمَّ احْفَظْنِي مِنْ عَدُوِّي
14. وَ إِذَا صَاحَ اللَّقْلَقُ يَقُولُ مَنْ تَخَلَّى عَنِ النَّاسِ نَجَا مِنْ أَذَاهُمْ
15. وَ إِذَا صَاحَ الْبَطَّةُ تَقُولُ غُفْرَانَكَ يَا اللَّهُ
16. وَ إِذَا صَاحَ الْهُدْهُدُ يَقُولُ مَا أَشْقَى مَنْ عَصَى اللَّهَ
17. وَ إِذَا صَاحَ الْقُمْرِيُّ يَقُولُ يَا عَالِمَ السِّرِّ وَ النَّجْوَى يَا اللَّهُ
18. وَ إِذَا صَاحَ الدُّبْسِيُّ يَقُولُ أَنْتَ اللَّهُ لَا إِلَهَ سِوَاكَ يَا اللَّهُ
19. وَ إِذَا صَاحَ الْعَقْعَقُ يَقُولُ سُبْحَانَ مَنْ لَا يَخْفَى عَلَيْهِ خَافِيَةٌ
20. وَ إِذَا صَاحَ الْبَبَّغَاءُ يَقُولُ مَنْ ذَكَرَ رَبَّهُ غَفَرَ ذَنْبَهُ
21. وَ إِذَا صَاحَ الْعُصْفُورُ يَقُولُ أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ مِمَّا يُسْخِطُ اللَّهَ
22. وَ إِذَا صَاحَ الْبُلْبُلُ يَقُولُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ حَقّاً حَقّاً
23. وَ إِذَا صَاحَ الْقَبْجَةُ تَقُولُ قَرُبَ الْحَقُّ قَرُبَ
24. وَ إِذَا صَاحَتِ السُّمَانَاةُ يَقُولُ يَا ابْنَ آدَمَ مَا أَغْفَلَكَ عَنِ الْمَوْتِ
25. وَ إِذَا صَاحَ السَّوْذَنِيقُ يَقُولُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ وَ آلُهُ خِيَرَةُ اللَّهِ
26. وَ إِذَا صَاحَتِ الْفَاخِتَةُ يَا وَاحِدُ يَا أَحَدُ يَا فَرْدُ يَا صَمَدُ
27. وَ إِذَا صَاحَ الشِّقِرَّاقُ يَقُولُ مَوْلَايَ أَعْتِقْنِي مِنَ النَّارِ
28. وَ إِذَا صَاحَتِ الْقُنْبُرَةُ تَقُولُ مَوْلَايَ تُبْ عَلَى كُلِّ مُذْنِبٍ مِنَ الْمُذْنِبِينَ
29. وَ إِذَا صَاحَ الْوَرَشَانُ يَقُولُ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ ذَنْبِي شَقِيتُ
30. وَ إِذَا صَاحَ الشِّفْنِينُ يَقُولُ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ
31. وَ إِذَا صَاحَتِ النَّعَامَةُ تَقُولُ لَا مَعْبُودَ سِوَى اللَّهِ
32. وَ إِذَا صَاحَتِ الْخُطَّافَةُ فَإِنَّهَا تَقْرَأُ سُورَةَ الْحَمْدِ وَ تَقُولُ يَا قَابِلَ تَوْبَةِالتَّوَّابِينَ يَا اللَّهُ لَكَ الْحَمْدُ
33. وَ إِذَا صَاحَتِ الزَّرَافَةُ تَقُولُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ
34. وَ إِذَا صَاحَ الْحَمَلُ يَقُولُ كَفَى بِالْمَوْتِ وَاعِظاً
35. وَ إِذَا صَاحَ الْجَدْيُ يَقُولُ عَاجَلَنِيَ الْمَوْتُ ثَقُلَ ذَنْبِي وَازْدَادَ
36. وَ إِذَا صَاحَ الْأَسَدُ يَقُولُ أَمْرُ اللَّهِ مُهِمٌّ مُهِمٌّ
37. وَ إِذَا صَاحَ الثَّوْرُ يَقُولُ مَهْلًا مَهْلًا يَا ابْنَ آدَمَ أَنْتَ بَيْنَ يَدَيْ مَنْ يَرَى وَ لَا يُرَى وَهُوَ اللَّهُ
38. وَ إِذَا صَاحَ الْفِيلُ يَقُولُ لَايُغْنِي عَنِ الْمَوْتِ قُوَّةٌ وَ لَاحِيلَةٌ
39. وَ إِذَا صَاحَ الْفَهْدُ يَقُولُ يَاعَزِيزُ يَا جَبَّارُ يَا مُتَكَبِّرُيَا اللَّهُ
40. وَ إِذَا صَاحَ الْجَمَلُ يَقُولُ سُبْحَانَ مُذِلِّ الْجَبَّارِينَ سُبْحَانَهُ
41. وَ إِذَا صَهَلَ الْفَرَسُ يَقُولُ سُبْحَانَ رَبِّنَا سُبْحَانَهُ
42. وَ إِذَا صَاحَ الذِّئْبُ يَقُولُ مَا حَفِظَ اللَّهُ لَنْ يَضِيعَ أَبَداً
43. وَ إِذَا صَاحَ ابْنُ آوَى يَقُولُ الْوَيْلُ الْوَيْلُ لِلْمُذْنِبِ الْمُصِرِّ
44. وَ إِذَا صَاحَ الْكَلْبُ يَقُولُ كَفَى بِالْمَعَاصِي ذُلًّا
45. وَ إِذَا صَاحَ الْأَرْنَبُ يَقُولُ لَا تُهْلِكْنِي يَا اللَّهُ لَكَ الْحَمْدُ
46. وَ إِذَا صَاحَ الثَّعْلَبُ يَقُولُ الدُّنْيَا دَارُ غُرُورٍ
47. وَ إِذَا صَاحَ الْغَزَالُ يَقُولُ نَجِّنِي مِنَ الْأَذَى
48. وَ إِذَا صَاحَ الْكَرْكَدَّنُ يَقُولُ أَغِثْنِي وَ إِلَّا هَلَكْتُ يَا مَوْلَايَ
49. وَ إِذَا صَاحَ الْإِبِلُ يَقُولُ حَسْبِيَ اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ حَسْبِيَ اللَّهُ
50. وَ إِذَا صَاحَ النَّمِرُ يَقُولُ سُبْحَانَ مَنْ تَعَزَّزَ بِالْقُدْرَةِ سُبْحَانَهُ
51. وَ إِذَا سَبَّحَتِ الْحَيَّةُ تَقُولُ مَا أَشْقَى مَنْ عَصَاكَ يَا رَحْمَانُ
52. وَ إِذَا سَبَّحَتِ الْعَقْرَبُ تَقُولُ الشَّرُّ شَيْءٌ وَحْشٌ ثُمَّ قَالَ ع مَا خَلَقَ اللَّهُ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا وَ لَهُ تَسْبِيحٌ يَحْمَدُ بِهِ رَبَّهُ ثُمَّ تَلَاهَذِهِ الْآيَةَ وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ
بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار ج61 29 باب 1 عموم أحوال الحيوان و أصنافها
ترجمه : در خرائج روايت است كه از امام سوم عليه السّلام در خرد ساليش پرسيدند ازآواز جانوران چون شرط امام اينست كه همه زبانها را بداند تا برسد بآواز جانوران وطبق روايت محمّد بن ابراهيم بن حارث تميمى كه فرموده :
1. كركس در آوازش گويد:اى آدميزاده زنده باش هر چه خواهى كه پايانش مرگ است.
2. باز گويد: يا عالم الخفيات و يا كاشف البليات،
3. طاوس ميگويد: بخودم ستم كردم و بزيورم باليدم مرا بيامرز،
4. درّاج گويد: الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى
5. خروس گويد: هر كه خدا را شناخت ياد خدا را فراموش نمي كند ،
6. و چون مرغ خانگى قت قت كند گويد: اى معبود بر حق توئى حق و گفتارت حق است اى خداى برحق،
7. واشه گويد: ايمان دارم بخدا و روز جزا، حداء گويد: بر خدا توكل كن، روزى يابى.
8. عقاب گويد: هر كه فرمان خدا برد بدبخت نشود،
9. شاهين گويد: سبحان اللَّه حقا حقا،
10. جغد گويد: دورى از مردم آسودگى است،
11. كلاغ گويد: اى روزى بخش از حلال،
12. كركى گويد: بار خدايا از دشمنم نگهدار
13. ، لكلك گويد: هر كه از مردم كنار است ازآزارشان رها است،
14. مرغابى گويد: آمرزشت اى خدا،
15. هدهد گويد:وه چه بدبخت است كسى كه نافرمانى كند خدا را،
16. قمرى گويد: يا عالم السّر و النجوى يا اللَّه،
17. كبوتر دشتى گويد: توئى خدا شايسته پرستشى جز تو نيست اى خدا
18. عقعق گويد: سبحان من لا يخفى عليه خافيه.
19. طوطى گويد: هر كه پروردگارش ياد است گناهش آمرزد،
20. گنجشك گويد:آمرزش خواهم از آنچه مايه خشم خدا است،
21. بلبل گويد: لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ حقا حقا،
22. كبك گويد: نزديكى حق نزديكى است،
23. سمانات گويد: اى آدميزاده چه تو را ازمردن غافل كرده؟
24. سوزنيق (چون زنجبيل، صقر و شاهين) گويد:لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ محمّد و آله خيرة اللَّه
25. فاخته گويد: يا واحد يا احد يا فرد يا صمد،
26. شقراق گويد: مولايماز دوزخ آزادم كن
27. قبّره گويد: مولايم گناه همه گناهكاران را بيامرز،
28. قمرى گويد: اگر گناهم را نيامرزى بدبختم.
29. شفتين (يك نوع كبوتر) گويد: لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ العلى العظيم
30. شتر مرغ گويد: معبودى جز خدا نيست،
31. شبپره سوره حمد خواند و گويد:اى پذيراى توبه پشيمانان اى خدا سپاس از تو است،
32. (شتر گاو پلنگ) گويد: لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ وحده،
33. برّه گويد: بس است پند ده مرگ،
34. بزغاله گويد: اى مرگم بشتاب كه گناهم سنگين شد و فزود،
35. شير گويد: فرمان خدا مهم است مهم،
36. گاو گويد: آرام اى آدميزاده تو در برابركسى هستى كه بيند و ديده نشود و او خداست.
37. فيل گويد: هيچ نيرو و نيرنگ جلو مردن را نگيرد.
38. يوز گويد: يا عزيز يا جبّار يا متكبّر يا اللَّه،
39. اسب در شيهه خود گويد: سبحان اللَّه،
40. گرگ گويد: آنچه را خدا نگهدارد هرگزضايع نشود
41. شغال گويد: واى واى بر گنهكار با اصرار،
42. سگ گويد: بس است گناه براى خوارى
43. خرگوش گويد: نابودم مكن اى خدا از آن تواست سپاس،
44. روباه گويد: دنيا خانه فريب است،
45. آهو گويد: رهايم كن از آزار،
46. كرگدن گويد: بفريادرس و گر نه نابود شوم اى مولايم،
47. شتر گويد: حسبى اللَّه و نعم الوكيل حسبى اللَّه.
48. پلنگ گويد: منزه است آنكه بتوانائى نيروگيرد منزه است،
49. و چون مار تسبيح گويد بگويد: چه بدبخت است كسى كه نافرمانيت كند يا رحمان،
50. كژدم در تسبيح خود گويد: بدى چيزوحشتناكى است سپس فرمود: خدا چيزى نيافريده جز كه تسبيحى در سپاس خدايش دارد، وانگه اين آيه را خواند «نيست چيزى جز تسبيح گويد بسپاس او ولى شما نفهميدتسبيحش را، 45- اسرى»
9 - نفر از صلب امام حسين عليه السلام :
الْبَاقِرِ عَنْ أَبِيهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ الْحُسَيْنِبْنِ عَلِيٍّ ع قَالَ دَخَلْتُ أَنَا وَأَخِي عَلَى جَدِّي رَسُولِ اللَّهِ ص فَأَجْلَسَنِي عَلَى فَخِذِهِ وَ أَجْلَسَ أَخِيَ الْحَسَنَ بْنَ عَلِيٍّ عَلَى فَخِذِهِ الْآخَرِ ثُمَّ قَبَّلَنَا وَ قَالَ بِأَبِي أَنْتُمَا مِنْ إِمَامَيْنِ صَالِحَيْنِ اخْتَارَكُمَا اللَّهُ مِنِّي وَ مِنْ أَبِيكُمَا وَ أُمِّكُمَا وَ اخْتَارَ مِنْ صُلْبِكَ يَا حُسَيْنُ تِسْعَةَ أَئِمَّةٍ تَاسِعُهُمْ قَائِمُهُمْ وَ كُلُّكُمْ فِي الْفَضْلِ وَ الْمَنْزِلَةِ عِنْدَ اللَّهِ سَوَاء إعلام الورى بأعلام الهدى 404
الفصل الثاني في ذكر بعض الأخبار التي جاءت من طريق الشيعة الإمامية في النص على إمامة الاثني عشر من آل محمد ع
ترجمه : حسين بن على عليهما السّلام گويد:
من و برادرم خدمت جدم رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله رسيديم حضرت مرا بر يك زانو و برادرم را هم بر زانوى ديگر قرار داد و پس از اين ما را بوسيد و فرمود: پدرم فداى شما باد كه دو امام صالحهستيد و خداوند شما را از من و پدر و مادرتان برگزيده، و اى حسين از صلب تو هم نه امام اختيار كرده كه نفر نهمى «قائم» آنها است و شما همگان در فضل و مقام نزد خدا مساوى هستيد.
:: پنج نشانه عاقل :
قَالالحسين عيه السلام الْعَاقِلُ لَا يُحَدِّثُ مَنْ يَخَافُ تَكْذِيبَهُ وَ لَا يَسْأَلُ مَنْ يَخَافُ مَنْعَهُ وَ لَا يُقْدِمُ عَلَى مَا يَخَافُ الْعُذْرَ مِنْهُ وَ لَا يَرْجُو مَنْ لَا يُوثَقُ بِرَجَائِه
( فرهنگ سخنان امام حسين عليه السلام - موسوعه)
كلمات امام حسين عليه السلام
بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار ج1 130 باب 4 علامات العقل و جنوده :
ترجمه : حضرت امام حسين (تحيت و درود بر او باد) فرموده:عاقل كسى است كه:
1. هنگام اجابت و پذيرفتن حقّ و درستى (سخنان خداى تعالى و رسول اكرم و ائمّه معصومين، عليهم السّلام) رام است (آن را آسان دانسته و انجام ميدهد)
2. بگفتارش عادل و دادگر باشد (از حد واندازه خود تجاوز نكرده و نگذرد)
3. نزد باطل و نادرستى سركش است (هنگامى كه نادرستى پيش آيد كارى نميكند كه آن رابرگزيند)
4. دشمن گفتار خويش خواهد بود (هيچ گاه نگذارد خود را كه سخنى بر خلاف حقّ و درستىگويد)
5. دنيايش را (براى دين و آئينش) ترك كرده واز دست ميدهد، و دينش را (براى دنيايش) رهانمينمايد،
:: چگونه صبح كردن :
عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِمُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ ع قَالَ سُئِلَ الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ ع فَقِيلَ لَهُ كَيْفَ أَصْبَحْتَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ قَالَ أَصْبَحْتُ وَ لِي رَبٌّ فَوْقِي وَ النَّارُأَمَامِي وَ الْمَوْتُ يَطْلُبُنِي وَالْحِسَابُ مُحْدِقٌ بِي وَ أَنَا مُرْتَهَنٌ بِعَمَلِي لَا أَجِدُ مَا أُحِبُّ وَ لَا أَدْفَعُ مَا أَكْرَهُ وَ الْأُمُورُ بِيَدِ غَيْرِي فَإِنْ شَاءَ عَذَّبَنِي وَ إِنْ شَاءَ عَفَى عَنِّي فَأَيُّ فَقِيرٍ أَفْقَرُ مِنِّي
أمالي الصدوق 609 المجلس التاسع والثمانون-بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار ج75 116 باب 20 مواعظ الحسين
-روضة الواعظين و بصيرة المتعظين ج2 489
مجلس في ذكر الموت و الروح من لا يحضره الفقيه ج4 404 و من ألفاظ رسول الله ص الموجزة التي لم يسبق إليها ترجمه : از حسين بن على (ع) سؤال شد صبحت چطور است؟ فرمود:
1. پروردگار بر سر منست
2. و دوزخ برابرم
3. و مرگ دنبال سرم
4. و حساب در گردم
5. و خود گرو كردارم
6. آنچه دوست دارم بدست نيارم
7. و آنچه بد دارم جلو گرفتن نتوانم
8. و كارها بدست ديگريست اگر خواهد مراشكنجه كند و اگر خواهد از من بگذرد،
9. كدام كس از من نيازمندتر است.
:: پرسش 14 سوال از فرزندان براي تقويت عقل آنها :
معاني الأخبار الطَّالَقَانِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ الْهَيْثَمِ عَنْ أُمَيَّةَ الْبَلَدِيِّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الْمُعَافَى بْنِ عِمْرَانَ عَنْ إِسْرَائِيلَ عَنِ الْمِقْدَامِ بْنِ شُرَيْحِ بْنِ هَانِي عَنْ أَبِيهِ شُرَيْحٍ قَالَ سَأَلَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع عَنِ ابْنِهِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ ع- فَقَالَ يَا بُنَيَّ مَا الْعَقْلُ- قَالَ حِفْظُ قَلْبِكَ مَا اسْتَوْدَعْتَهُ- قَالَ فَمَا الْحَزْمُ-قَالَ أَنْ تَنْتَظِرَ فُرْصَتَكَ وَ تُعَاجِلَ مَا أَمْكَنَكَ- قَالَ فَمَا الْمَجْدُ قَالَ حَمْلُ الْمَغَارِمِ وَ ابْتِنَاءُ الْمَكَارِمِ- قَالَ فَمَا السَّمَاحَةُ قَالَ إِجَابَةُ السَّائِلِ وَ بَذْلُ النَّائِلِ «4»-قَالَ فَمَا الشُّحُّ- قَالَ أَنْ تَرَى الْقَلِيلَ سَرَفاً وَ مَا أَنْفَقْتَ تَلَفاً- قَالَ فَمَا الرِّقَّةُ قَالَ طَلَبُ الْيَسِيرِ وَ مَنْعُ الْحَقِيرِ- قَالَ فَمَا الْكُلْفَةُ قَالَ التَّمَسُّكُ بِمَنْ لَا يُؤْمِنُكَ- وَالنَّظَرُ فِيمَا لَا يَعْنِيكَ- قَالَ فَمَا الْجَهْلُ قَالَ سُرْعَةُ الْوُثُوبِ عَلَى الْفُرْصَةِ- قَبْلَ الِاسْتِمْكَانِ مِنْهَا وَ الِامْتِنَاعُ عَنِ الْجَوَابِ- وَ نِعْمَ الْعَوْنُ الصَّمْتُ فِي مَوَاطِنَ كَثِيرَةٍ- وَ إِنْ كُنْتَ فَصِيحاً- ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَى الْحُسَيْنِ ابْنِهِ ع فَقَالَ لَهُ- يَا بُنَيَّ مَا السُّؤْدُدُ قَالَ اصْطِنَاعُ الْعَشِيرَةِ وَ احْتِمَالُ الْجَرِيرَةِ- قَالَ فَمَا الْغِنَى- قَالَ قِلَّةُ أَمَانِيِّكَ وَ الرِّضَا بِمَا يَكْفِيكَ- قَالَ فَمَا الْفَقْرُ قَالَ الطَّمَعُ وَ شِدَّةُ الْقُنُوطِ- قَالَ فَمَا اللُّؤْمُ قَالَ إِحْرَازُ الْمَرْءِ نَفْسَهُ وَ إِسْلَامُهُ عِرْسَهُ- قَالَ فَمَا الْخُرْقُ قَالَ مُعَادَاتُكَ أَمِيرَكَ- وَ مَنْ يَقْدِرُ عَلَى ضُرِّكَ وَ نَفْعِكَ- ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَى الْحَارِثِ الْأَعْوَرِ فَقَالَ- يَا حَارِثُ عَلِّمُوا هَذِهِ الْحِكَمَ أَوْلَادَكُمْ- فَإِنَّهَا زِيَادَةٌ فِي الْعَقْلِ وَ الْحَزْمِ وَ الرَّأْي
بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار ج75 102 باب 19 مواعظ الحسن بن علي ع ترجمه : معانى الاخبار: امير المؤمنين عليه السلام از پسر خود حسن بن على (ع) پرسيد
1. پسر جان عقل چيست؟ گفت حفظ نمودن دل آنچه را بامانت باومىسپارند
2. فرمود احتياط چيست؟ جوابداد انتظار فرصتكشيدن و باندازه امكان عجله نمودن
3. فرمود بزرگوارى چيست؟تحمل غرامتها و اساس زندگى را بر اخلاقپسنديده قرار دادن،
4- فرمود جود و سخاوت چيست؟ جوابداد پذيرفتن درخواست سؤالكننده ونيازمند و بخشيدن مقدار ممكن.
5- فرمود بخل چيست؟اينكه بخشش كم را اسراف انگارد و هر چه انفاق كند تلف شده بحساب آرد.
7- فرمود ضعف و ناتوانى چيست؟جوابداد بجستجوى چيز كم رفتن و جلوگيرى از حقير و چيز پست نمودن.
8- و فرمود مشقت چيست؟ گفت چنگ زدن بكسى كه ترا پناه نميدهد. وتوجه به چيزى كه بدردت نميخورد،
9- فرمود جهل چيست؟ جوابداد بفوريت حمله برفرصت نمودن پيش از آمدن موقعيت مناسب وخوددارى از جواب.
خوب همكارى است خاموشى در بسيارى از جا گرچه فصيح باشى.سپس روى بجانب حسين (ع) فرزندش نموده
10- فرمود پسرم سيادت و آقائى چيست؟ رسيدگى بقوم و قبيله نمودن و تحمل ناراحتى و جرم كشيدن.
11- فرمود ثروت چيست؟ آرزوى كم و خشنود بودن به مقدار كافى فرمود
12- فقر چيست؟ فرمود طمع داشتن و زياد نااميد بودن.
13- فرمود پستى و دنائت چيست؟ گفت نفس خويش را نگهداشتن و زن خود را آزاد گذاشتن.
14- فرمود (مخالفت با روش معمول) و كار نابجا چيست؟ جوابداد: دشمنى با فرمانده خويش
نمودن كسى كه قادر است بانسان ضرر و نفع برساند.
در اين موقع امير المؤمنين (ع) روى بجانب حارث اعور كرده فرمود: حارث اين پند واندرزها را به فرزندان خود بياموزيد كه موجب افزايش عقل و احتياط و اطلاع مىشود
:: 35 موعظه :
عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ، عَنْ أَبِيهِ عَلَيْهِمُ السَّلَامُ قَالَ: بَيْنَا أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ- صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ ذَاتَ يَوْمٍ جَالِسٌ مَعَ أَصْحَابِهِ يُعَبِّئُهُمْ لِلْحَرْبِ، إِذْ أَتَاهُ شَيْخٌ عَلَيْهِ شَحْبَةُ «5» السَّفَرِ فَقَالَ: أَيْنَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ؟ فَقِيلَ: هُوَ ذَا فَسَلَّمَ عَلَيْهِ. ثُمَّ قَالَ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ إِنِّي أَتَيْتُكَ مِنْ نَاحِيَةِ الشَّامِ وَ أَنَا شَيْخٌ كَبِيرٌ قَدْ سَمِعْتُفِيكَ مِنَ الْفَضْلِ مَا لَا أُحْصِي وَ إِنِّي أَظُنُّكَ سَتُغْتَالُ، فَعَلِّمْنِي مِمَّا عَلَّمَكَ اللَّهُ.قَالَ: نَعَمْ يَا شَيْخُ، مَنِ اعْتَدَلَ يَوْمَاهُ فَهُوَ مَغْبُونٌ، وَ مَنْ كَانَتِ الدُّنْيَا هَمَّهُ اشْتَدَّتْ حَسْرَتُهُ عِنْدَ فِرَاقِهَا، وَ مَنْ كَانَ غَدُهُ شَرّاً مِنْ يَوْمِهِ فَهُوَ مَحْرُومٌ، وَ مَنْ لَمْ يُبَالِ بِمَا رُزِيَ عَنْهُ مِنْ آخِرَتِهِ إِذَا سَلِمَتْ لَهُ دُنْيَاهُ فَهُوَ هَالِكٌ، وَ مَنْ لَمْ يَتَعَاهَدِ النَّقْصَ مِنْ نَفْسِهِ غَلَبَ عَلَيْهِ الْهَوَى، وَ مَنْ كَانَ فِي نَقْصٍ فَالْمَوْتُ خَيْرٌ لَهُ. يَا شَيْخُ ارْضَ لِلنَّاسِ مَا تَرْضَى لِنَفْسِكَ، وَ آتِ إِلَى النَّاسِ مَاتُحِبُّ أَنْ يُؤْتَى إِلَيْكَ ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَى أَصْحَابِهِ، فَقَالَ: يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَ مَا تَرَوْنَ إِلَى أَهْلِ الدُّنْيَا يُمْسُونَ وَ يُصْبِحُونَ عَلَى أَحْوَالٍ شَتَّى، فَبَيْنَ صَرِيعٍ يَتَلَوَّى وَ بَيْنَ عَائِدٍ وَ مَعُودٍ، وَ آخَرَ بِنَفْسِهِ يَجُودُ، وَ آخَرَ لَا يُرْجَى، وَ آخَرَ مُسَجًّى وَ طَالِبِ الدُّنْيَا وَ الْمَوْتُ يَطْلُبُهُ، وَ غَافِلٍ وَ لَيْسَ بِمَغْفُولٍ [عَنْهُ] وَ عَلَى أَثَرِ الْمَاضِي يَصِيرُ الْبَاقِي. فَقَالَ لَهُ زَيْدُ بْنُ صُوحَانَ الْعَبْدِيُّ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ أَيُّ سُلْطَانٍ أَغْلَبُ وَ أَقْوَى؟ قَالَ: الْهَوَى. قَالَ: فَأَيُّ ذُلٍّ أَذَلُّ؟ قَالَ: الْحِرْصُ عَلَى الدُّنْيَا. قَالَ: فَأَيُّ فَقْرٍ أَشَدُّ؟ قَالَ: الْكُفْرُ [بِاللَّهِ] «8» بَعْدَ الْإِيمَانِ. قَالَ: فَأَيُّ دَعْوَةٍ أَضَلُّ؟ قَالَ: الدَّاعِي بِمَا لَا يَكُونُ قَالَ:فَأَيُّ عَمَلٍ أَفْضَلُ؟ قَالَ: التَّقْوَى.قَالَ: فَأَيُّ عَمَلٍ أَنْجَحُ؟ قَالَ:طَلَبُ مَا عِنْدَ اللَّهِ.قَالَ: فَأَيُّ صَاحِبٍ شَرٌّ؟ قَالَ:الْمُزَيِّنُ لَكَ مَعْصِيَةَ اللَّهِ.قَالَ: فَأَيُّ الْخَلْقِ أَشْقَى؟ قَالَ:مَنْ بَاعَ دِينَهُ بِدُنْيَا غَيْرِهِ.قَالَ: فَأَيُّ الْخَلْقِ أَقْوَى؟ قَالَ:الْحَكِيمُ.قَالَ: فَأَيُّ الْخَلْقِ أَشَحُّ؟ قَالَ:مَنْ أَخَذَ الْمَالَ مِنْ غَيْرِحِلِّهِ، فَجَعَلَهُ فِي غَيْرِ حَقِّهِ.قَالَ: فَأَيُّ النَّاسِ أَكْيَسُ؟ قَالَ:مَنْ أَبْصَرَ رُشْدَهُ مِنْ غَيِّهِ،[فَمَالَ إِلَى رُشْدِهِ] قَالَ: فَمَنْ أَحْلَمُ النَّاسِ؟ قَالَ: الَّذِي لَايَغْضَبُ.قَالَ: فَأَيُّ النَّاسِ أَثْبَتُ رَأْياً؟قَالَ: مَنْ لَمْ يَغُرَّهُ النَّاسُ مِنْ نَفْسِهِ وَ لَمْ تَغُرَّهُ الدُّنْيَا بِتَشَوُّقِهَا.قَالَ: فَأَيُّ النَّاسِ أَحْمَقُ؟ قَالَ: الْمُغْتَرُّ بِالدُّنْيَا وَ هُوَ يَرَى مَا فِيهَا مِنْ تَقَلُّبِ أَحْوَالِهَا. قَالَ: فَأَيُّ النَّاسِ أَشَدُّ حَسْرَةً؟ قَالَ: الَّذِي حُرِمَ الدُّنْيَا وَالْآخِرَةَ، ذلِكَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبِينُ*. قَالَ: فَأَيُّ الْخَلْقِ أَعْمَى؟ قَالَ: الَّذِي عَمِلَ لِغَيْرِ اللَّهِ، يَطْلُبُ [بِعَمَلِهِ] الثَّوَابَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ.قَالَ: فَأَيُّ الْقُنُوعِ أَفْضَلُ؟ قَالَ: الْقَانِعُ بِمَا أَعْطَاهُ اللَّهُ تَعَالَى. قَالَ: فَأَيُّ الْمَصَائِبِ أَشَدُّ؟قَالَ: الْمُصِيبَةُ فِي الدِّينِ.قَالَ: فَأَيُّ الْأَعْمَالِ أَحَبُّ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ؟ قَالَ: انْتِظَارُ الْفَرَجِ. قَالَ: فَأَيُّ النَّاسِ خَيْرٌ عِنْدَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ؟ قَالَ: أَخْوَفُهُمْ لِلَّهِ وَأَعْمَلُهُمْ بِالتَّقْوَى وَأَزْهَدُهُمْ فِي الدُّنْيَا.قَالَ: فَأَيُّ الْكَلَامِ أَفْضَلُ عِنْدَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ؟قَالَ: كَثْرَةُ ذِكْرِهِ وَالتَّضَرُّعُ إِلَيْهِ وَ الدُّعَاءُ.قَالَ: فَأَيُّ الْقَوْلِ أَصْدَقُ؟قَالَ: شَهَادَةُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّااللَّهُ.قَالَ: فَأَيُّ الْأَعْمَالِ أَعْظَمُ عِنْدَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ؟ قَالَ:التَّسْلِيمُ وَ الْوَرَعُ. قَالَ: فَأَيُّ النَّاسِ أَصْدَقُ؟ قَالَ:مَنْ صَدَقَ فِي الْمَوَاطِنِ.ثُمَّ أَقْبَلَ عَلِيٌّ عَلَيْهِ السَّلَامُ عَلَى الشَّيْخِ، فَقَالَ:يَا شَيْخُ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَل َّخَلَقَ خَلْقاً ضَيَّقَ الدُّنْيَاعَلَيْهِمْ، نَظَراً لَهُمْ وَزَهَّدَهُمْ فِيهَا وَ فِي حُطَامِهَا، فَرَغِبُوا فِي دَارِ السَّلَامِ الَّتِي دَعَاهُمْ إِلَيْهَا فَصَبَرُوا عَلَى ضِيقِ الْمَعِشيَةِ، وَ صَبَرُوا عَلَى الْمَكْرُوهِ، وَ اشْتَاقُوا إِلَى مَا عِنْدَ اللَّهِ مِنَ الْكَرَامَةِ، وَ بَذَلُوا أَنْفُسَهُمْ ابْتِغَاءَ رِضْوَانِ اللَّهِ، وَ كَانَتْ خَاتِمَةُ أَعْمَالِهِمُ الشَّهَادَةَ، فَلَقُوااللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ هُوَ عَنْهُمْ رَاضٍ، وَ عَلِمُوا أَنَّ الْمَوْتَ سَبِيلُ مَنْ مَضَى وَ مَنْ بَقِيَ فَتَزَوَّدُوا لِآخِرَتِهِمْ غَيْرَالذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ، وَ لَبِسُوا الْخَشِنَ، وَ صَبَرُوا عَلَى الذُّلِّ،وَ قَدَّمُوا الْقُوتَ الْفَضْلَ، وَ أَحَبُّوا فِي اللَّهِ (، وَ أَبْغَضُوا فِي اللَّهِ،) أُولَئِكَ الْمَصَابِيحُ وَ أَهْلُ النَّعِيمِ فِي الْآخِرَةِ وَالسَّلَامُ.فَقَالَ الشَّيْخُ: فَأَيْنَ أَذْهَبُ؟ وَ أَدَعُ الْجَنَّةَ، وَ أَنَا أَرَاهَا وَ أَرَى أَهْلَهَا مَعَكَ، يَا أَمِيرَالْمُؤْمِنِينَ، جَهِّزْنِي بِقُوَّةٍ أَتَقَوَّى بِهَا عَلَى عَدُوِّكَ.فَأَعْطَاهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ سِلَاحاً وَ حَمَلَهُ، وَ كَانَ فِي الْحَرْبِ بَيْنَ يَدَيْ أَمِيرِالْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلَامُ [يَضْرِبُ] قُدُماً وَ أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ يَعْجَبُ مِمَّا يَصْنَعُ، فَلَمَّا اشْتَدَّتِ الْحَرْبُ أَقْدَمَ فَرَسَهُ حَتَّى قُتِلَ (رَحِمَهُ اللَّهُ) [وَ أَتْبَعَهُ رَجُلٌ مِنْ أَصْحَابِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلَامُ فَوَجَدَهُ صَرِيعاً وَوَجَدَ دَابَّتَهُ وَ وَجَدَ سَيْفَهُ فِي ذِرَاعِهِ فَلَمَّا انْقَضَتِ الْحَرْبُ أَتَى أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلَامُ بِدَابَّتِهِ وَسِلَاحِهِ وَ صَلَّى أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلَامُ عَلَيْهِ، وَ قَالَ: هَذَا وَ اللَّهِ السَّعِيدُ حَقّاً فَتَرَحَّمُوا عَلَى أَخِيكُمْ]
الأربعون حديثا 64 الحديث السابع و العشرون- أمالي الصدوق 393 المجلس الثاني و الستون - بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار ج74 378 باب 15 مواعظ أميرالمؤمنين ع و خطبه أيضا و حكمه معاني الأخبار 198 باب معنى لغايات ترجمه : امام زين العابدين عليه السّلام از امام حسين عليه السّلام روايت كرده كه فرموده است:روزى امير المؤمنين صلوات اللَّه و سلامه عليه با اصحابش نشسته بود و آنها را براى نبرد صفبندى مىكرد. پير مردى كه رنج سفر در او نمايان بود نزدش آمد و گفت: اميرالمؤمنين كجاست؟ گفتند: اوست ها! پس بر آن حضرت سلام كرد و گفت: اى امير المؤمنين! من از سوى شام نزد تو آمدهام. پيرى سالخوردهام و فضل تو را فراوان شنيدهام، به گمانم به زودى مورد خيانت قرار گيرى [و كشته شوى!] از آنچه خدا به تو آموخته مرا بياموز.1. فرمود:
آرى اى شيخ! هر كسى دو روزش برابر باشد مغبون است،
2. و هر كه دنيا، همّت او باشد هنگام مرگ،سخت افسوس خورد،
3. و هر كه فردايش بدتر از ديروز است محروم است،
4. و هر كه با تأمين دنيايش باكى از نقص وكمبود آخرتش ندارد نابود است،
5. و هر كه نقص خود را رسيدگى نكند هوس بر اوچيره شود،
6. و هر كه در كاستى است مرگ براى او بهتر است
7. .اى شيخ! براى مردم بپسند آنچه را براى خود مىپسندى،
8. و با مردم آن كن كه دوست دارى با تو آن كنند [براى مردم چيزى را بياور كه دوست دارى براى تو بياورند].
9. سپس رو به يارانش كرد و فرمود: اى مردم! آيا نمىبينيد كه اهل دنيا در هر بام و شام حالتهاى گوناگونى دارند؟ يكى بر خاك هلاكت افتاده و ديگرى عيادت كند و يا عيادت شود، و آن دگر در جان كندن است و اميدى به او نيست. و ديگرى ميان كفن است.
10. طالب دنيا را مرگ در دنبال است،
11. غافلي كه هر گز از او غفلت نمي شود
12. زيد بن صوحان عبدى عرض كرد، يا اميرالمؤمنين! كدام قدرت چيرهتر و نيرومندتراست؟فرمود: هواى نفس.
13. گفت: كدام خوارى، خوارتر است؟فرمود: حرص بر دنيا.
14. گفت: كدام فقر سختتر است؟فرمود كفر به خدا پس از ايمان.
15. گفت: كدام دعوت گمراهكنندهتراست؟فرمود: آنكه دعوت به «نيست» كند.
16. گفت: كدام عمل برتر است؟فرمود: تقوا.
17. گفت: كدام عمل كاميابتر است؟فرمود:جستن آنچه نزد خداست.
18. گفت: كدام رفيق بدتر است؟فرمود: آنكه معصيت خدا را برايت بيارايد.
19. گفت: كدام خلق بدبختتر است؟فرمود: آنكه دينش را براى دنياى ديگرى بفروشد!
20. گفت: كدام مردم نيرومندتر است؟فرمود:حكيم.
21. گفت: كدام شخص بخيلتر است؟فرمود: آنكه مال حرام به دست آورد و در غير حقّ، صرف كند.
22. گفت: كدام كس زيركتر است؟فرمود، كسى كه راه حقّ را از باطل بشناسد و به رشد و حقّ گرايد.
23. گفت: چه كسى بردبارتر است؟فرمود: آنكه [بيهوده] خشم نگيرد.
24. گفت: كدام كس رأى ثابتترى دارد؟فرمود آنكه او را از خود نفريبندش و دنيا به خود آرايىاش او را نفريبد.
25. گفت: كدام كس احمقتر است؟فرمود، آنكه زير و رو شدن دنيا را ببيند و فريفته آن گردد.
26. گفت: كدام مردم بيشتر در حسرتند؟فرمود:آنكه از دنيا و آخرت محروم مانده، و آن همان زيان آشكار است.
27. گفت: كدام مردم كورترند؟فرمود: آنكه به ريا عمل كند و ثواب از خدا خواهد.
28. گفت: كدام قناعت بهتر است؟فرمود: قانع به آنچه خدا به او داده است.
29. گفت: كدام معصيت سختتر است فرمو: معصيت در دين.
30. گفت: كدام عمل نزد خدا محبوبتراست؟فرمود: انتظار فرج.
31. گفت: كدام مردم نزد خدا بهتر است؟فرمود:آنكه بيشتر از خدا ترسد، و در عمل پرهيزگارتر و در دنيا زاهدتر است.
32. گفت: كدام سخن نزد خدا برتر است.فرمود:زياد ياد خدا را نمودن، و تضرّع و زارى به درگاهش داشتن، و دعا كردن.
33. گفت: كدام گفتار راستتر است؟فرمود: شهادت به اينكه معبود شايسته پرستشى جزخدا نيست؟
34. گفت: كدام عمل نزد خدا بزرگتر است؟فرمود:تسليم و پارسايى.
35. گفت: كدام كس راستگوتر است؟فرمود: آنكه در كارزارها راستگوترست.آنگاه على عليه السّلام رو به پيرمرد كرد و فرمود:
36. اى شيخ: به راستى كه خداوند متعال، خلقى را آفريده كه دنيا در نظرشان تنگ است، ازآن و كالايش روگردانند؛ و مشتاق دار
السّلامى هستند كه خدا آنها را بدان دعوت كرده است، و بر تنگى معاش و ناراحتى صبركرده و مشتاق آنچه نزد خدا از كرامت است شدهاند. و جان خود را به رضاى او دهند وسرانجامشان شهادت باشد. [آنان]، خدا را ملاقات كردند در حالى كه از آنها خشنود بود و دانستند كه مرگ راه گذشته ها و باقيماندههاست. و براى آخرت خود چيزى جز طلا و نقره پس انداز كردند. وبر خوارى [در دنيا] صبر نمودند، و توشه اضافى را پيش فرستادند، و در راه خدا دوست داشتند و در راه او دشمنى ورزيدند. [آرى]، آنان چراغهاى [هدايت] و اهل نعمتهاىآخرتند و السّلام.آن شيخ گفت: من بهشت را باتو و يارانت مىنگرم! آن را بگذارم، كجا روم؟! اى اميرالمؤمنين! ساز و برگى به من ده تا با آن بردشمنت بتازم.
على عليه السّلام به او ساز و برگ داد. درنبرد، پيش روى آن حضرت شمشير مىزد و پيش مىرفت: امير المؤمنين از دليرى او درشگفت مىشد! و چون نبرد سخت گرديد اسبش را پيش راند تا كشته شد. يكى از ياران على عليه السّلام، دنبال اورفت، ديد بر خاك فتاده، اسبش حاضر و شمشيرشدر بازوست. آنها را برگرفت و پس از پايان جنگ نزد امير المؤمنين عليه السّلام آورد. آن حضرت براى او طلب رحمت كرد [يا بر اونماز گزارد]. فرمود: به خدا اين مرد بحقّ خوشبخت بود اينك به برادر خود رحمت فرستيد[رحمك اللَّه بگوئيد].
|